محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

321

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آنان نيز ديگران را هدايت كنند . ( و أعلام قصد بها فجاجها ) اگر مسافران دانش در جاده‌هاى اسلام گام بردارند حتما به مقصد خود مىرسند . ( و مناهل روي بها ورادها ) هركس از چشمه گواراى اسلام ، آب بنوشد هرگز تشنه نمىشود . ( جعل فيه منتهى رضوانه ) خداوند دين اسلام را براى بندگانش پسنديده است . « 1 » ( و ذروة دعائمه ) اسلام برترى مىيابد و چيزى بر آن پيشى نمىگيرد . ( و سنام طاعته ) عمل به اسلام سبب مىشود به بالاترين درجات فرمانبردارى از خدا دست يابيم . ( فهو عند اللّه وثيق الأركان ) اين بند عطف تفسير بر « اساخ فى الحق . . . » است . ( منير البرهان ، مضيء النيران ) اين بند نيز عطف تفسير بر « مصابيح شبّت . . . » است . ( عزيز السلطان ) اين بند نيز عطف تفسير بر « لا انهدام . . . » است . ( معوذ المثار ) هيچ كس نمىتواند بر اسلام پيشى گيرد و از آن فراگذرد . ( فشرفوه ) اين دين را با اعمالتان بزرگ و گرامى داريد . ( وضعوه مواضعه ) دين‌فروشى نكنيد . ( ثم إن اللّه بعث محمدا بالحق حين دنا من الدنيا الانقطاع ) منظور از دين در اينجا دنيا و شيوه زندگى مردم زمان بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . پايان دنيا نيز به معناى هلاك و نابودى آنان در اثر تباهى و گمراهى است . ( و أقبل من الآخرة الاطلاع ) آخرت در اينجا به معناى پايان دوره تاريك آن زمان است . ( و أظلمت بهجتها بعد إشراق ) پيامبرى محمد يكى از حلقه‌هاى رسالت پيامبران گذشته‌اى مانند ابراهيم و عيسى است . دنيا پس از آنان دوباره به تاريكى پا گذاشته تا آن كه پس از دوره‌اى با تولد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دوباره روشن گشت . ( و قامت بأهلها على

--> ( 1 ) . وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً مائده / 5 : 3 .